درسنامه "سبک زندگی"، آیین نامه "سبک مقاومت" (از حسین بن علی تا علی بن حسین)
دانشگاه علوم پزشکی زنجان- میلاد امام حسین ع و میلاد امام سجاد ع- 1403
بسمالله الرحمن الرحیم
مبارزه با چه استدلالی انجام میشود؟ اصلاً برای چه باید مبارزه کرد؟ با چه چیزی؟ چرا؟ تا چه زمانی؟ چطور؟
استدلال فلسفی، استدلال کلامی و الهیاتی، استدلال اخلاقی، استدلال اقتصادی، استدلال امنیتی، استدلال سیاسی اعم از سیاست داخلی و سیاست بینالملل برای مبارزه وجود دارد. برای همه اینها استدلال هست که چرا ما باید از خودمان و از مظلومین عالم در حد توان دفاع کنیم. باید مبارزه کنیم و الا انسانیت ما زیر علامت سؤال خواهد بود.
حالا چون این ایام مصادف با میلاد امام حسین(سلام الله علیه) و امام سجاد(سلام الله علیه) هست، من میخواهم بعضی از این استدلالها را از زبان این دو بزرگوار خدمت شما عرض کنم؛ از استدلال اخلاقی و معنوی برای مبارزه تا استدلال سیاسی، عقلانی و نظامی برای مبارزه.
نکته اول این است که کسانی یک ذهنیتی دارند که مبارزه با ظلم در جهان هیچ نتیجهای ندارد؛ ظلم و استکبار نابود نمیشود و ما عملاً یک افق بازی پیش چشم خود نداریم. وقتی شما از آینده مأیوس هستید و میگویید که این تونل مسدود است و ته آن بنبست است، انگیزه خود را برای ادامه دادن مسیر از دست میدهید. میگویی کجا بروم؟ هی میگویی برو برو، کجا بروم؟ آن ته تاریکی مطلق است؛ هیچ امیدی نیست.
یکی از سیاستهای جنگ روانی دشمنان حق، همیشه از اول تا الان همین بوده است که ملتها و مبارزین را مأیوس کنند. بگویند که شما هر چه هم دست و پا بزنید، مذبوحانه است؛ شما فقط خودتان را به کشتن میدهید؛ شما نمیتوانید قدرتها را متوقف و سرنگون کنید.
امام حسین(ع) فرمود که اگر خدا را که خالق انسان و تاریخ انسانی است، درست بشناسید، امکان ندارد خداوند در حالی که میداند هیچ اتفاقی نخواهد افتاد و هیچ پیروزیای در کار نخواهد بود، به ما فرمان مقاومت و مبارزه بدهد. لذا فرمودند: «لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا یَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِکَ الْیَوْمَ حَتَّى یَخْرُجَ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِی فَیَمْلَأُهَا عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً کَذَلِکَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ یَقُولُ»
امام حسین(ع) میفرمودند که ما این را چند بار از خود پیامبر اکرم شنیدیم؛ همه ما شنیدیم که فرمودند آینده تاریخ بشر بنبست نیست و در سراسر جهان حق بر باطل پیروز خواهد شد. اگر یک روز به پایان جهان هم مانده باشد، خداوند آن روز را چنان طولانی خواهد کرد که یکی از فرزندان من، از نسل من، خروج و قیام مسلحانه کند؛ «یخرج» یعنی قیام مسلحانه؛ و جهان را مملو از عدل و قسط خواهد کرد یعنی از عدالت لبریز میشود. یعنی کاری میکند که هیچ حکومت فاسد و ظالمی در جهان نخواهد بود.
در آن انقلاب بزرگ آخرالزمان، ایشان تمام حکومتهای جائر را سرنگون خواهند کرد؛ همه حکومتها در کل جهان سرنگون خواهند شد. چون اصل آن سه چهار قطب است و بقیه دستهای آنها هستند؛ وقتی شما آن سه چهار تا را زدید، همه بقیه مثل دومینو میریزند.
شما یک نمونههای کوچک آن را در همین تاریخ دیدهاید؛ ۱۰- ۱۵ سال پیش یک مرتبه چهار حکومت عربی، بله، با فاصله چند هفته سقوط کردند و بقیه هم داشتند میرفتند که آمدند جنگ اسلام و استکبار و استبداد را به جنگ مسلمان با مسلمان در سوریه و در عراق تبدیل کردند و به این ترتیب موقتاً جلوی آن را گرفتند.
پس نکته اول این است که امام حسین(ع) فرمودند که هرگز به لحاظ دنیوی و تاریخی مأیوس نشوید؛ پیروزی از آنِ ماست. ممکن است من نباشم، تو نباشی، اما این پرچم پیروز خواهد شد؛ همه آن پرچمها به زیر کشیده خواهند شد. آینده بشر و پایان تاریخ، یک پایان روشن است. آن وعدههایی که خداوند داده است باید محقق بشود و خواهد شد.
بنابراین امام حسین(ع) اصل اول را فرمودند که دستپاچه نباشید که اگر شما خودتان پیروزی را ندیدید، پس پیروزی نخواهد بود؛ خیر. یک سیکلی است که باید طی بشود و این وسط همه باید امتحان بدهند که چهکسانی مجاهدین هستند، چهکسانی قاعدین و چهکسانی خائنین هستند. همه باید خودشان را نشان بدهند؛ اما با امید کامل و قاطعیت به آینده تاریخ نگاه کنید.
اگر یک روز به پایان تاریخ بشر در کره زمین هم مانده باشد، آن روز، روز براندازی همه قدرتهای فاسد در جهان خواهد شد. یعنی در این قضیه شک نکنید؛ اراده خداوند بر این تعلق گرفته است که مستضعفین بر مستکبرین غلبه کنند. این یک نکته که امام حسین(ع) میفرمایند حتی اگر سختترین شرایط را هم مثل کربلا دارید و همه شما هم شهید میشوید، اما افق نگاهتان باز باشد و خودتان را از همین الان پیروز ببینید و بدانید. اینها شکست خواهند خورد؛ بساط اینها در جهان برچیده خواهد شد. این که کسی بداند که آینده متعلق به ما است، یک جور میجنگد، بله، تا کسی که بگوید اصلاً آیندهای وجود ندارد و معلوم نیست چه میشود، یک جور دیگری مبارزه میکند.
تعبیر دیگر امام حسین(ع) این است که فرمودند آن حزباللهی که قرآن میفرماید همیشه هست. «نَحْنُ حِزْبُ اللَّهِ الْغَالِبُونَ» ما مصداق حزبالله، حزب خدا هستیم که قرآن میفرماید و غالب هستند؛ ما پیروز خواهیم شد. چطور پیروز میشوید در حالی که همه شما شهید شدید؟ فرمودند نتیجه را شخصی ندیدند؛ اولاً شهادت پیروزی است؛ شهادت هم برای ما پیروزی است؛ اما پیروزی برای مستضعفین علیه مستکبرین حتمی است و پیروزیهای بزرگ در راه است.
واحد زمانی انتظار شما در تاریخ، حداکثر به اندازه عمر خود شما است؛ مثلاً میگویید که من ۴۰- ۵۰ سال بودم و نیامد که؛ دنیا عوض نشد که، پس نمیشود! در حالی که واحد تغییر مسیر تاریخ، لزوماً به اندازه عمر تو و قد کوتاه تو نیست. فرمودند که هیچوقت حتی به لحاظ مادی مأیوس نشوید؛ آن حزبالله و حزب خدا که پیروز خواهند بود، ما هستیم؛ حرف ما به کرسی خواهد نشست و توحید و عدالت بر شرک و ستم پیروز خواهد شد.
نکته دیگر امام حسین(ع) فرمودند که اگر میخواهید از عدالت و از ملتها دفاع کنید، باید از این خصلت پولپرستی و طلاپرستی جدا بشوید؛ یا طلاپرست هستی و دلارپرست هستی یا خداپرست هستی. امام حسین(ع) فرمود انتخابتان را بکنید. نمیشود کسانی طلاپرست و قدرتپرست باشند، در عین حال بگویند که خداپرست هم هستیم! چون وقتی شما قدرت و ثروت و ریاست و اینها را میپرستید، در آن مسیر حرکت میکنید؛ اگر کمی هم فشار زیاد بشود، میبینید که ارزش ندارد و تسلیم میشوید یا خیانت میکنید.
امام حسین(ع) میفرمایند اما اگر در مسیر خدا باشی، اگر حزبالله باشید، هوس هم نمیکنی که سرمایهدار باشی مثل اینها؛ خرپولها؛ نه ثروتهای معمولی، نه، که برای زندگی لازم است؛ اینها که سوپر میلیاردر هستند که حق دیگران را بالا میکشند. امام حسین(ع) فرمودند به عنوان یک انسان، «یَابْنَ آدَمَ» ای فرزند آدم! «تَفَکَّرْ»؛ اهل تفکر هستی؟ بیندیش. «وَ قُلْ أَیْنَ مُلُوکُ الدُّنْیَا وَ أَرْبَابُهَا الَّذِینَ عَمَرُوا وَ احْتَفَرُوا أَنْهَارَهَا وَ غَرَسُوا أَشْجَارَهَا وَ مَدَّنُوا مَدَائِنَهَا فَارَقُوهَا وَ هُمْ کَارِهُونَ» امام حسین(ع) فرمودند که وقتی خیلی نقشه میکشید که چطوری مال دیگران را هم بخورم و قدرت و ثروت و همه بقیه را تحت کنترل بگیرم، یک کمی به پشت سر خود نگاه کنید.
ای فرزند آدم تفکر کن. از خودت این سؤال را بپرس: «أَیْنَ مُلُوکُ الدُّنْیَا؟» شاهان و امپراتورهای جهان، الان کجا هستند؟ کجا رفتند؟ «وَ أَرْبَابُهَا الَّذِینَ عَمَرُوا وَ احْتَفَرُوا أَنْهَارَهَا»؛ آن اربابهای قدرت و ثروت، بردهداران بزرگ، کسانی که برای بقیه تصمیم میگرفتند و تصمیمسازی میکردند، الان کدام گوری هستند؟ کجا هستند؟ آنهایی که نهرهای باشکوه و درختان زیبا، باغها و پارکهای زیبا و بزرگ و «مَدَائِنَ» شهرهای با معماریهای پیشرفته ساخته بودند، الان کجا هستند؟ «فَارَقُوهَا وَ هُمْ کَارِهُونَ»؛ از همه آنها کندندشان. در حالی که نمیخواستند کنده بشوند. نمیخواستند اینها را از دست بدهند؛ ولی گوششان را گرفتند، تاباندند و از این عالم بردند. آیا شما تهِ آن میخواهید مثل اینها بشوید؟ ما از اینهایی که فقط به قدرت و ثروت و اینها چسبیدهاند و حاضر نیستند در یک انقلاب و یک مبارزه جلوی اینها بایستند،
یک سؤال داریم. این سؤال را جواب بدهند. اگر این سؤال پاسخ منطقی و قانعکننده برای خودشان داشته باشد، همین مسیر را ادامه بدهید. چون همه مبارزه میکنند. کسی نیست که مبارزه نکند. منتها بحث این است که برای چه مبارزه میکند؟ یک عدهای برای قدرت و ثروت خودشان مبارزه میکنند، برای جاهطلبی. یک عدهای برای عدالت و توحید و خدمت به خلق مبارزه میکنند. پس همه مشغول مبارزه هستند، همه دارند دست و پا میزنند. منتهی برای چه؟ برای کدام هدف؟ تفاوت ارزش و ضد ارزش این است.
با خود بیندیش، بگو کجایند پادشاهان و قدرتمندان، ابرقدرتهای جهان و صاحبان دنیا که دنیای خودشان را آباد کردند؛ نهرها جاری کردند، درختان و باغها کاشتند، شهرهای باشکوه بنا کردند و بعد ناخرسند، ناراحت و عصبانی مجبور شدند از همه آنها جدا بشوند و آنها را به گورستان ببرند.
امام حسین(ع) میفرماید که معنی مبارزه و جهاد علیه ظلم، این نیست که بیکله جلو بروی؛ عقلانیت و محاسبه جزء واجبی از مبارزه و جهاد اسلامی است. یعنی باید صحنه را درست ببینی، بشناسی، فرصتها، تهدیدها، درست اولویتبندی کنی. زمان مناسب، مکان مناسب، با چه شعاری، چه وقتی وارد شوی، چه وقتی وارد نشوی.
وقتی امام حسن شهید میشوند تا کربلا ۱۰ سال فاصله است. در این ۱۰ سال فشار روی مردم آمده است؛ اینهایی که زمان امام حسن گفتند که حق با حسن است ما میدانیم شما درست هستی، با شما هم بیعت کردیم ولی اگر ما بخواهیم پای شما بایستیم، اینها میآیند باز دوباره جنگ و باز دهها هزار کشته. ما دیگر حالش را نداریم. لذا با اجازهتان تسلیم بشویم. امام حسن(ع) فرمود که من نمیتوانم شما را به زور به جهاد ببرم؛ اگر خودتان برای پذیرش ذلت آماده شدید، من نمیتوانم کاری برایتان بکنم. من وظیفه داشتم که این جبهه را رهبری کنم؛ اما وقتی دیگر راهیانی نیستند، چهکسانی را رهبری کنم؟ لذا همان زمان امام حسین و امام حسن هر دو با معاویه مصالحه کردند، آتشبس شد و آنها حکومت را گرفتند و اینها به مدینه برگشتند و مبارزات ادامه پیدا کرد.
در آن سالهای بعد از امام حسن(ع) تا کربلا ۱۰ سال فاصله است. مردم پشیمان میشوند که ما عجب غلطی کردیم. با اینها بیعت کردیم. کاش میجنگیدیم. یک هزینهای میدادیم ولی به جایش به این فلاکت نمیافتادیم. چون امام حسن(ع) فرمودند من که از جنگیدن لذت نمیبرم. لذت ما در گفتگو با خداوند و خلوت با خداست. من نسبت به دعا و ارتباط با خدا، من شهوت این کار را دارم؛ نه شهوت سیاسی و حکومتی. ولی شما دارید با دست خودتان، خودتان را بیچاره میکنید. بعد امام حسن(ع) فرمودند که من دارم میبینم نسل بعد، بچههای شما، میروند درِ خانه بچههای اینها صف میکشند و مسلَمترین حقوق خودشان را از اینها گدایی میکنند و آنها نمیدهند، تحقیر میکنند. من نگران شما و فرزندان و نسلهای بعدتان هستم. خیلی خب نکردید.
همان موقع یک عدهای که خیلی سوپر انقلابی بودند به امام حسین گفتند که آقا، اخوی شما آتشبس کرد، شما بجنگید ما در کنار شما میجنگیم. همه ما هم میخواهیم شهید بشویم. امام حسین فرمودند که مگر هدف ما شهید شدن است؟ هدف ما مقابله با ظلم و احیای حق است. بعد این تعبیر را گفتند. فرمودند: «لِیَکُنْ کُلُّ امْرِئٍ مِنْکُمْ حِلْساً مِنْ أَحْلَاسِ بَیْتِهِ مَا دَامَ هَذَا الرَّجُلُ حَیّاً» شرایط طوری شده است که اگر ما اسلحه برداریم و الان بخواهیم با معاویه بجنگیم، شعارها و حرفهای ما را تحریف میکنند. میگویند خب اینها حکومت را از دست دادند، حالا به خاطر خودشان میخواهند دوباره بجنگند لذا تا این مرد زنده است، معاویه، شرایط برای جهاد مسلحانه آماده نیست. اما ما از خودمان و از برادرانمان و از حقوقمان دفاع میکنیم، اعتراض و انتقاد هم میکنیم ولی فعلاً درگیر نمیشویم یعنی الآن اوضاع بهگونهای است که اگر جنگ مسلحانه بکنیم، ما همگی بیفایده کشته میشویم اما چند سال بعد در کربلا با فایده کشته میشویم؛ آنجا اثر دارد؛ بعد ریشه آنها را میزنیم چون او باید یکییکی این وعدههایی را که داده بود، تخلف میکرد.
یک مورد این بود که من حکومت را به فرزندم نخواهم داد. جنایتهای دیگری کرده بود که مردم را بازی میدادند و مردم خیلی حساس نبودند ولی مواردی مثل این، که همه میدانستند یزید شرابخوار، قمارباز، لاشی، هم شاعر، هم فاسد است و روابط نامشروع با انواع موجودات دارد؛ با سگ میخوابد، با میمون میخوابد؛ این را رهبر جهان اسلام کردند. امام حسین(ع) فرمود: الآن که این اتفاق میافتد، دیگر الآن وقت ضربهزدن است؛ چون اکنون آنها هیچ دفاعی نمیتوانند از خودشان بکنند؛ پس مبارزه آری اما زمانشناسی و عقلانیت لازم است؛ در چه تاریخی چه بکنیم که چه اثری دارد؟ آنجا هم کشته میشویم ولی بیفایده. ما میخواهیم خون ما اثر بگذارد؛ کشتهشدن مهم نیست؛ اثر باید بگذارد تا نتوانند ما را تحریف کنند. «فَإِنْ یَهْلِکْ وَ أَنْتُمْ أَحْیَاءٌ» اگر این مردک مُرد و شما زنده بودید، «رَجَوْنَا أَنْ یُخَیِّرَ اللَّهُ لَنَا وَ یُؤْتِیَنَا رُشْدَنَا» ما به خداوند امید داریم و توکل میکنیم که خداوند راه رشد را به ما نشان بدهد و این اختیار را به ما بدهد «وَ لَا یَکِلْنَا إِلَى أَنْفُسِنَا» خداوند ما را به خودمان وا نگذارد. ما بدون خدا نمیتوانیم کاری بکنیم. ما باید به نام خدا حرکت کنیم تا خداوند امداد کند. بدون خدا و نام خدا ما هیچ کاری و هیچ مبارزهای نباید بکنیم. بعد این آیه قرآن را فرمودند که «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا» اگر تقوا داشته باشیم یعنی تقوا یعنی خودمان را کنترل و مدیریت کنیم، هر حرفی میزنیم، هر موضعی میگیریم، آن را با خداوند تنظیم کنیم؛ یعنی خدا را هدف بگیریم. اگر این کار را بکنیم، خداوند وعده داده است: «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا» خدا در قرآن وعده داده است: من کنار شما هستم؛ کسی من را نمیبیند ولی من هستم؛ من دارم شما را میبینم؛ سمیع و بصیر هستم؛ شما را میبینیم و میشنویم؛ «وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ» و باید احسان هم بکنید. احسان یعنی خدمت به مردم بدون توقع، بدون این که منتظر تشکر باشید. الآن شما چند بار این را تجربه کردید؛ مثلاً کمکی و خدمتی به کسی کردید ولی منتظر تشکر او نبودید. بالاخره کم و بیش یک توقعی دارید که حداقل من را میبینی یک سلامی بکن، یک تشکری بکن. اگر ببینیم همینطور راستراست دارد راه میرود و نادیده میگیرد ما را، ناراحت میشویم. آن کار بدی کرده است ولی امام حسین(ع) میفرماید: وقتی شما خدا را هدف میگیرید، نباید ناراحت بشوید. شما برای یک مردمی کار میکنید، خدمت میکنید، مبارزه میکنید، ممکن است همانها علیه شما حرف بزنند؛ بگویند تقصیر این است؛ اینها ما را توی دردسر انداختند. فرمودند: اما باید قوی باشید و تسلیم نشوید و ادامه بدهید.
تعبیر دیگر ایشان این بود که امام حسین(ع) فرمودند هم در زندگی، زندگی خانوادگی، اقتصادی و هم در زندگی سیاسی و مبارزاتی حتماً باید دانش انباشته و تجربه انباشته داشته باشید؛ نباید از صفر شروع کنید. هر کاری میخواهید بکنید؛ کار اقتصادی، سیاسی، مبارزه، هرچه که هست؛ بهرهای توأم از دانش و تجربه. هم علم، هم تجربه، هم مباحث ذهنی تئوریک، هم آزمایشهای عملی؛ امام حسین(ع) فرمودند: هر دو اینها برای پیشرفت علم و برای موفقیت در عرصههای علمی، اقتصادی، سیاسی و زندگی لازم است.
اگر از زندگی و دنیای واقعی خبر نداشته باشی، گرفتار زندان ذهن خودت میشوی؛ نمیفهمی بیرون چه خبر است. با خودت داری هی حرف میزنی و خیالات میکنی. امام حسین(ع) فرمودند: عقل و تفکر لازم است، علم لازم است اما اینها بدون تجربه و آزمایش ممکن است شما را به بنبست برساند. شما باید از اطراف خود خبر داشته باشید؛ یک زندگی بسته ذهنی نباید داشته باشید؛ ترکیبی از دانش دانشمندان و تجربه خودتان و دیگران، باید اینها را بتوانید با هم مدیریت کنید تا گرفتار خودشیفتگی نشوید.
کسانی که میگویند ما به تجربه دیگران نیازی نداریم، خودمان میدانیم چهکار کنیم، اینها با سر توی دیوار میروند. خیلیها این مسیر را قبل از تو رفتند، ضرباتی خوردند؛ از تجربههای آنها استفاده کن اما استفاده برای چگونگیِ ادامه مبارزه، نه استفادهای که بگوییم سخت است پس تسلیم بشویم؛ از تجربه تسلیمشدهها درس بگیریم تا بیخودی خودمان را توی دردسر نیندازیم.
زمان جنگ، یک عدهای میگفتند خب صدام آمده است و پنج- شش استان و چند هزار کیلومتر مربع را گرفته است و دهها هزار و صدها هزار نفر کشته شدهاند، مفقود شدهاند، چند میلیون آواره شدهاند. امام(ره) گفت ما باید بجنگیم تا دشمن را پشیمان کنیم. به دنیا هم هرچه میگوییم آقا بیایید ببینید چه کسی جنگ را شروع کرد، محل نمیگذارند. همه دارند به صدام کمک میکنند؛ همهشان و به ما هیچ چیز نمیدادند.
آنجا این بحث مطرح شد که یک عدهای گفتند آقا الآن که صدام آمده است چند استان را گرفته و مثلاً چند هزار یا چند ده هزار نفر کشته شدند، همینجا تمامش کنیم. اگر بخواهیم ادامه بدهیم و این بخش از خاک کشور را آزاد کنیم، ۲۰ هزار کشته، ۲۰۰ هزار کشته میشود؛ لذا این درست نیست؛ برای چه بجنگیم؟ حالا یک تکه خاک کثیف هم تازه هست خاک؛ خاکها کثیف است؛ بعد ما اینهمه خاک بلااستفاده داریم؛ جهنم! اینها را پیش سگ بیندازیم! پیش صدام بیندازیم بردارد برود! حتی بعد که صدام را عقب زدند، یک عدهای که بعضیهایشان توی مسئولین هم بودند، میگفتند که 8 سال چرا بیخودی جنگیدیم؟ همان موقع که خرمشهر را پس گرفتیم، باید میگفتیم بیایید صلح کنیم. اصلاً مگر او قبول میکرد؟ اصلاً آنها هیچ وقت شرایط مظلوم را نپذیرفتند. سازمان ملل هم به نفع آنها بود؛ آمریکا، شوروی، روسیه، انگلیس، فرانسه، همه آن طرف بودند. حتی اعتراف نمیکردند که چه کسی جنگ را شروع کرد. آن وقت یک عده نفوذی یا نادانِ نفهم در داخل کشور میگفتند: اگر همان موقع صلح کرده بودید، ما ۲۰ هزار مثلاً شهید داده بودیم ولی 7- 8 سال مقاومت کردید، جنگیدید، شد ۲۰۰ هزار شهید؛ که چه حالا؟ خب نادان! ۲۰۰ هزار شهید دادی، خاک کشور را آزاد کردیم، پس گرفتیم. اینها میگویند پسگرفتن خاک خیلی مهم نیست، ارزش ندارد؛ ارزش این که ما کشته بشویم، چند میلیون نفر آواره بشوند را ندارد. یعنی پیام و ایدئولوژیشان این است که بده برود! تسلیم شو! هرچه میخواهند بده برود. نمیفهمد که تو وقتی روح تسلیمطلبی داری، دشمن بیشتر طمع میکند. میگویند اینها راحت امتیاز میدهند.
شما بدانید اگر در جنگ بچههای ما 8 سال دفاع نمیکردند، بعد از آن جنگ تا الان هشت جنگ دیگر علیه ما تحمیل میشد ولی به این نتیجه رسیدند که بابا این ایرانیها دیوانهاند؛ میگویند جنگ جنگ تا پیروزی؛ ول نمیکنند تا صدام را پایین بکشند. آن وقت بقیه دیگه دستوپایشان را جمع میکنند. به عراق حمله کردند، به سوریه حمله کردند، به سودان، به سومالی، به لبنان، به غزه فلسطین، به افغانستان، به یمن؛ مگر به همه اینها حمله نکردند؟ چرا به ایران جرأت نکردند حمله بکنند؟ برای این که گفتند اینها میایستند؛ آن تجربه آن مقاومت نشان داد با اینها نمیشود سربهسر گذاشت. چرا با ایران وارد جنگ نشدند؟ با همه وارد جنگ شدند؛ 7- 8تا کشور را نابود کردند؛ چرا به ما جرأت نکردند حمله کنند؟ برای این که میدانند این روح جهاد و مقاومت اینجا هست.
امام حسین(ع) میفرمایند هم علم، دانش، تفکر، هم این که تفکر و علم شناخت را بارور میکند؛ یعنی هم علم، هم تجربه، هم تعقل و تفکر، هم آزمایش، مرور تجربههای گذشته خود و دیگران؛ هر دو لازم هستند. دادههای علمی اگر کافی باشند، یک فرضیههایی اثبات بشوند، به یک نظریه درست در یک رشتهای برسیم، یک شناخت درست ولی هنوز کار تمام نیست؛ باید ببینی در عمل هم درست از آب درمیآید یا فقط روی کاغذ درست است؟ یعنی تجربه، دانش لازم است اما کافی نیست. باید واقعبین هم باشی و ببینی بیرون چه اتفاقاتی میافتد. اصلاً روی کاغذ بعضیها مثلاً روی یمنیها حساب نمیکردند ولی الان اتفاقی افتاده است که در تاریخ نیفتاده است؛ اینها تا حالا دویست- سیصد حمله به ناوهای آمریکا و اسرائیل و انگلیس کردند. اصلاً کسی باور نمیکرد؛ هنوز هم میکنند. اینها را از قبل کسی نمیتوانست پیشبینی بکند؛ لذا آزمون و خطا بله؛ آقا اینها معصوم بودند، بله خودشان معصوم هستند اما معنیاش این نیست که جبهه حق با آزمون و خطا پیش نمیرود و همه همراهی میکنند؛ نه شکست هم خوردند.
طراحیهای علمی، برنامهریزیهای آموزشی؛ امام حسین(ع) فرمودند: «اَلعِلمُ لِقاحُ الْمَعْرِفَةِ» علم لقاح و بارورکننده شناخت است. علم، شناخت و معرفت را تعمیق میکند و توسعه میدهد. تجربهها هرچه بیشتر بشوند و دقیقتر جمعبندی بشوند، بر خرد فردی و جمعی شما اضافه میکنند. اینها معرفتشناسی امام حسین(ع) و تعریف علم و معرفت و تجربه است.
یکی هم فرمودند در حوزه روانشناسی مبارزه و روانشناسی شخصیت مبارز، شما باید هیچ نوع وابستگی به منافع خودت نداشته باشی. یعنی اگر بگویی ما با دشمن مبارزه میکنیم اما وسطهایش هم سهم خودمان چه میشود؟ سهم خودم چه میشود؟ تو نمیتوانی یک جهاد را رهبری کنی؛ چون خودت را هدف میگیری. جود و سخاوت؛ امام حسین(ع) میفرمایند که هرچه بخل بیشتر است، حقارت آن شخصیت و ضعف ایمانش بیشتر است.
یعنی یکی از شاخصها که بفهمید چهکسانی ظرفیت دارند، ظرفیت روحی اخلاقی دارند، قوی هستند و چهکسانی نه، این است که موقعی که داری پیروز میشوی، ببینی چه کسانی به فکر اول سهم خودشان هستند، بعد بقیه؟ چه کسانی به خودشان فکر نمیکنند؟ میگویند بقیه بردارند بعد من. ما اینجور دو تیپ را هم زمان جنگ دیدیم. فرمانده ما وقتی بچههای ما آمده بودند برای آموزش، گفت: نظافت دستشوییهای قرارگاه با من است. کسی حق ندارد دستشوییها را تمیز کند. من خودم این کار را میکنم. غذا میآوردند، میگفت اول به نیروهای عادی بدهند؛ فرماندهها آخر غذا بخورند؛ اگر هم نبود یا کم بود، برای ما باشد نه برای بچهها.
امام حسین(ع) میفرمایند کسانی که روح بزرگ دارند، شخصیت قوی دارند، اهل سخاوت هستند، سهم خودشان را به بقیه میدهند. در خطر از بقیه جلوتر میآیند، سر سفره عقب صف میروند تا بقیه بخورند. دیدید وقتی مهمانی یا مسافرت جمعی یا فامیل و دوستان میروید، آدمها دو تیپ هستند. یک عده که شاید بیشتر هم باشند، اینها میدوند اول کجا بنشینیم در مثلاً مسیر اردوگاه که اول غذا بیشتر به ما برسد؟ کجا بنشینیم که اگر گرم است کولر به من بخورد، اگر سرد است کنار بخاری؟ و موقعی که میخواهند سفره بیندازند، گم میشوند؛ موقعی که میخواهند بخورند، پیدا میشوند. بعد که میخواهند سفره را جمع کنند، ظرفها را بشویند، باز نیستند. یک تیپی اینجوری است. یک تیپ هم هستند که اصلاً بدون این که کسی به آنها بگوید، در یک مهمانی و یک مسافرت، زودتر از بقیه خودش میرود جارو میکند، فرشها را میاندازد، کار میکند، موقع غذا هم باز دارد توزیع میکند و خودش آخرین نفر میخورد. باز بقیه درمیروند، این باز شروع میکند سفره را جمع بکند، ظرفها را میشورد! دو تیپ آدم هستند؛ اصلاً فرق انسان و حیوان همینجاها روشن میشود.
امام حسین(ع) میفرماید: یک کسانی مجاهد هستند، کسی که دارد خودش را فدا میکند برای نجات یک جامعه و ملت، بخل ندارد، پست نیست، حقیر نیست، بیشخصیت نیست و سخاوت و فداکاری برای دیگران نشان میدهد که شخصیت خوبی دارد؛ این میتواند مجاهد باشد.
نقل شده است که «ابوهشام قناد» شیرینیفروش بود؛ از بصره میگوید من یک مقداری پول و بودجه و اینها برای امام حسین آوردم که دستشان باشد و هرجا صلاح میدانند مصرف کنند. هنوز آن جلسه تمام نشده بود، تمام آن پولها تمام شد. همه را ایشان تقسیم کرد. یک سکه هم برای خودش نگه نداشت که ببرد؛ همه را به مردم بخشید.
خطاب به اینهایی که حرص میزنند ما باید خانهمان از همه شیکتر باشد، ماشینم از همه بهتر باشد، من باید از بقیه بیشتر بخورم، امام حسین میفرماید: «اینها مؤمن نیستند».
یک کسی را دیدند که مسلمان و ظاهراً شیعه و اینها بود؛ یک خانه خیلی باشکوهی و یک کاخی برای خود یعنی یک برجی ساخته بود. بعد گفت به امام حسین که آقا شما تشریف بیاورید اینجا را تبرک کنید، افتتاح کنید، این روبانش را قیچی کنید، برکت بدهد خدا و اینها. امام حسین فرمودند که «أَخْرَبْتَ دَارَکَ» تو الآن فکر میکنی خانه تو الآن خانه آبادی است؟ ولی تو خانه خود را خراب کردی؛ تو خانهخرابی! تو مغرور هستی! آن که در زمین است، برای تو آدمها هی حسرت میخورند که به به خوشبهحالش، چه خانهای، چه ماشینی، چه امکاناتی؛ اما آن که در آسمان است، خدا را با خودت دشمن کردی. 31
امام حسین(ع) فرمود: «هرکس خانه یا ماشین یا امکاناتی بکند که مردم، همه مردم حسرت میخورند، آه میکشند که اگر این خانهاش است و این لباسش است و این ماشینش است، پس ما چه هستیم؟». فرمودند که چنین کسانی مورد غضب خداوند هستند چون دیگران را تحقیر میشوند؛ دیگران تحقیر میشوند؛ انگیزهشان و امیدشان را از دست میدهند. فکر میکنند استاندارد زندگی این است. فرمودند: «این استاندارد زندگی یک مؤمن نیست. زندگی تو باید متوسط، حالا یککم متوسط به بالا، نه باید طوری باشد که هرکس رد میشود آه بکشد». همینطور در مورد لباس است: `«مَنْ لَبِسَ ثَوْباً یُشْهِرُهُ کَسَاهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ثَوْباً مِنَ النَّارِ»`؛ اینهایی که لباسهای خیلی اشرافی میپوشند که زنان و مردان، فامیلها، دوستان، دیگران از خودشان مأیوس میشوند.
3
اگر اکنون اسلحه برداریم و بخواهیم با معاویه بجنگیم، آنها شعارها و حرفهای ما را تحریف میکنند. آنها میگویند اینها حکومت را از دست دادهاند و حالا بهخاطر خودشان میخواهند دوباره حکومت کنند؛ لذا تا زمانی که این مرد یعنی معاویه زنده است، شرایط برای جهاد مسلحانه آماده نیست اما ما از خودمان و از برادرانمان و از حقوقمان دفاع میکنیم و اعتراض و انتقاد هم میکنیم، ولی فعلاً درگیر نمیشویم. یعنی الان وضعیت بهگونهای است که اگر جنگ مسلحانه بکنیم، ما همگی بیفایده کشته میشویم اما چند سال بعد در کربلا با فایده کشته میشویم. آنجا اثر دارد و بعد ریشه آنها را میزنیم؛ چون باید یکی از وعدههایی را که داده بود، تخلف میکرد و یکییکی اینها را تخلف میکرد.
یکی از آنها این بود که من حکومت را به فرزندم نخواهم داد. او جنایتهای دیگری کرده بود و مردم را بازی میدادند، اما مردم خیلی حساس نبودند ولی مواردی مثل این که همه میدانستند یزید شرابخوار، قمارباز، لاشی است و هم شاعر است، هم فاسد است و روابط نامشروع با انواع موجودات دارد، با سگ میخوابد و با میمون میخوابد؛ این فرد را رهبر جهان اسلام کردند. امام حسین گفت اکنون که این اتفاق میافتد، دیگر وقت ضربه زدن است؛ زیرا آنها اکنون هیچ دفاعی نمیتوانند از خودشان بکنند. پس مبارزه آری، اما زمانشناسی و عقلانیت لازم است که بدانیم در چه تاریخی چه کاری بکنیم و آن کار چه اثری دارد. در آنجا هم کشته میشویم، ولی بیفایده است. ما میخواهیم کشتهشدنمان اثر بگذارد. کشته شدن مهم نیست، بلکه باید اثر بگذارد تا آنها نتوانند ما را تحریف کنند.
«فَإِنْ یَهْلِکْ وَ أَنْتُمْ أَحْیَاءٌ»؛ اگر این مردک مُرد و شما زنده بودید، «رَجَوْنَا أَنْ یُخَیِّرَ اللَّهُ لَنَا وَ یُؤْتِیَنَا رُشْدَنَا»؛ به خداوند امید داریم و توکل میکنیم که خداوند راه رشد را به ما نشان بدهد و این اختیار را به ما بدهد؛ «وَ لَا یَکِلَنَا إِلَى أَنْفُسِنَا»؛ خداوند ما را به خودمان وا نگذارد؛ ما بدون خدا کاری نمیتوانیم بکنیم. ما باید به نام خدا حرکت کنیم تا خداوند امداد کند؛ ما بدون خدا و نام خدا هیچ کاری و هیچ مبارزهای نباید بکنیم. بعد این آیه قرآن را فرمودند که: «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا». اگر تقوا داشته باشیم؛ تقوا یعنی خودمان را کنترل و مدیریت کنیم و هر حرفی که میزنیم و هر موضعی که میگیریم، آن را با خداوند تنظیم کنیم یعنی خدا را هدف بگیریم.
اگر این کار را بکنیم، خداوند وعده داده است: «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا»؛ خدا در قرآن وعده داده است که من در کنار شما هستم. کسی من را نمیبیند، ولی من هستم. من دارم شما را میبینم. سمیع و بصیر هستم. ما شما را داریم میبینیم و میشنویم. «وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ»؛ و باید احسان هم بکنید. احسان یعنی خدمت به مردم بدون توقع و بدون این که منتظر تشکر باشیم. الان شما چند بار این را تجربه کردین. مثلاً کمکی و خدمتی به کسی کردهاید، ولی منتظر تشکر او نبودید. بالاخره کموبیش توقعی دارید که حداقل وقتی من را میبینی، سلامی بکن و تشکری بکن. اگر ببینیم همینجور راستراست راه میرود و ما را ندیده میگیرد، ناراحت میشویم. او کار بدی کرده است، ولی ما نباید ناراحت شویم؛ امام حسین فرمود وقتی خدا را هدف میگیری، نباید ناراحت بشوی.
شما برای مردمی کار میکنید، خدمت میکنید و مبارزه میکنید، اما ممکن است همانها علیه تو حرف بزنند و بگویند تقصیر این است؛ اینها ما را در دردسر انداختند. فرمودند اما باید قوی باشید و تسلیم نشوید و ادامه بدهید. تعبیر دیگر ایشان این بود؛ امام حسین (علیهالسلام) فرمودند هم در زندگی یعنی زندگی خانوادگی و اقتصادی و هم در زندگی سیاسی و مبارزاتی، حتماً باید دانش انباشته و تجربه انباشته داشته باشید و از صفر شروع نکنید. هر کاری که میخواهید بکنید؛ کار اقتصادی، سیاسی، مبارزه یا هر چیزی که هست باید بهرهای توأم از دانش و تجربه داشته باشید.
هم علم، هم تجربه، هم مباحث ذهنی و تئوریک و هم آزمایشهای عملی لازم است؛ امام حسین فرمودند هر دوی اینها برای پیشرفت علم و برای موفقیت در عرصههای علمی، اقتصادی، سیاسی و زندگی لازم است. اگر از زندگی دنیای واقعی خبر نداشته باشی، گرفتار زندان ذهن خودت میشوی و نمیفهمی بیرون چه خبر است. با خودت داری مدام حرف میزنی و خیالات میکنی؛ امام حسین فرمودند عقل و تفکر لازم است، علم لازم است، اما اینها بدون تجربه و آزمایش ممکن است شما را به بنبست برساند. باید از اطراف خودتان خبر داشته باشید و زندگی بسته ذهنی نداشته باشید.
ترکیبی از دانش دانشمندان و تجربه خودتان و دیگران لازم است. اینها را باید بتوانید با هم مدیریت کنید و گرفتار خودشیفتگی نشوید. کسانی که میگویند ما به تجربه دیگران نیازی نداریم و خودمان میدانیم چهکار کنیم، اینها با سر در دیوار میروند. خیلیها این مسیر را قبل از تو رفتهاند و ضرباتی خوردهاند؛ از تجربههای آنها استفاده کن اما استفاده برای چگونگی ادامه مبارزه، نه استفادهای که بگویی سخت است، پس تسلیم بشویم. از تجربه تسلیمشدهها درس بگیریم و بیخود خودمان را در دردسر نیندازیم.
زمان جنگ، عدهای میگفتند صدام آمده، پنج شش استان و چند هزار کیلومتر مربع را گرفته است و دهها هزار و صدها هزار نفر کشته شدهاند، آواره شدهاند و خانهها تخریب شده است. خود ما مثلاً ما مشهدیها؛ چهل پنجاه هزار نفر خانوادههای اهوازی، آبادانی و دزفولی به مشهد آمدند. زندگی آنها نابود شد؛ چند صد هزار نفر شهید شدند، مفقودالاثر شدند و جانباز شدند. چند میلیون نفر آواره شدند؛ امام گفت ما باید بجنگیم تا دشمن را پشیمان کنیم. دنیا هم هرچه میگوییم آقا بیایید ببینید چه کسی جنگ را شروع کرد، محل نمیگذارند. همه آنها دارند به صدام کمک میکنند و به ما هیچی نمیدادند.
در آنجا این بحث مطرح شد که عدهای گفتند آقا الان که صدام آمده، چند استان را گرفته است و مثلاً چند هزار یا چند ده هزار نفر کشته شدهاند، همینجا تمامش کنیم. اگر بخواهیم ادامه بدهیم و اینها یعنی این بخش از خاک کشور را آزاد کنیم، ۲۰ هزار کشته، ۲۰۰ هزار کشته میشود؛ لذا این درست نیست؛ برای چه بجنگیم؟ حالا یک تکه خاک است. تازه خاک کثیف هم هست؛ خاکها کثیف هستند. بعد ما این همه خاک بلااستفاده داریم. به جهنم! اینها را پیش سگ، پیش صدام بیندازیم؛ بده و ببر. حتی بعد از این که صدام را عقب زدند، عدهای که بعضی از آنها در مسئولین هم بودند، میگفتند که چرا هشت سال بیخود جنگیدیم؟ بیخود بود.
همان موقع که خرمشهر را پس گرفتیم، باید میگفتیم بیایید صلح کنیم؛ اصلا مگر او قبول میکرد؟ اصلا آنها هیچوقت شرایط مظلوم را نپذیرفتند. سازمان ملل هم به نفع آنها بود؛ آمریکا، شوروی، روسیه، انگلیس و فرانسه، همه آن طرف بودند. حتی اعتراف نمیکردند که چه کسی جنگ را شروع کرد. آن وقت عدهای نفوذی یا نادان و نفهم در داخل کشور میگفتند اگر همان موقع صلح کرده بودید، ما مثلاً ۲۰ هزار شهید داده بودیم ولی هفت هشت سال مقاومت کردید و جنگیدید و تعداد شهدا ۲۰۰ هزار نفر شد؛ که چه حالا؟
ای نادان! ۲۰۰ هزار شهید دادی و خاک کشور را آزاد کردی و پس گرفتی. اینها میگویند پس گرفتن خاک خیلی مهم نیست و ارزش ندارد. ارزش این را که ما کشته بشویم و چند میلیون نفر آواره بشوند، ندارد؛ یعنی پیام و ایدئولوژی آنها این است که بده برود؛ تسلیم شو و هرچه میخواهند بده برود. آن وقت نمیفهمد که وقتی تو روح تسلیمطلبی داری، آنها بیشتر طمع میکنند و میگویند اینها راحت امتیاز میدهند. شما بدانید اگر بچههای ما در جنگ هشت سال دفاع نمیکردند، بعد از آن جنگ تا الان هشت جنگ دیگر علیه ما تحمیل میشد. ولی به این نتیجه رسیدند که بابا این ایرانیها دیوانهاند؛ میگویند جنگ جنگ تا پیروزی و تا صدام را پایین نکشند، ول نمیکنند. آن وقت بقیه دیگر دستوپای خودشان را جمع میکنند.
به عراق حمله کردند، به سوریه حمله کردند، به سودان، به سومالی، به لبنان، به غزه فلسطین، به افغانستان و به یمن؛ مگر به همه اینها حمله نکردند؟ چرا جرئت نکردند به ایران حمله بکنند؟ برای این که گفتن اینها میایستند. تجربه آن مقاومت نشان داد که با اینها نمیشود سربهسر گذاشت. چرا با ایران وارد جنگ نشدند؟ با همه وارد جنگ شدند و هفت هشت کشور را نابود کردند، اما چرا جرئت نکردند به ما حمله کنند؟ برای این که میدانند این روح جهاد و مقاومت در اینجا هست.
امام حسین میفرمایند هم علم و دانش و تفکر لازم است؛ این تفکر و علم، شناخت را بارور میکند. «طُولُ التَّجَارِبِ زِیَادَةٌ فِی الْعَقْلِ»؛ هرچه تجربههای طولانی و بیشتری داشته باشی، عقل تو بیشتر میشود. تجربه، عقل را بارور، تولید و توسعه میدهد. تجربهها هرچه بیشتر بشوند و دقیقتر جمعبندی بشوند، بر خرد فردی و جمعی شما اضافه میکنند. اینها معرفتشناسی امام حسین (علیهالسلام) و تعریف علم و معرفت و تجربه است. یکی هم در حوزه روانشناسی مبارزه و روانشناسی شخصیت مبارز فرمودند که باید هیچ نوع وابستگی به منافع خودت نداشته باشی.
یعنی اگر بگویی ما با دشمن مبارزه میکنیم اما وسط آن، سهم خودمان چه میشود؟ سهم خودم چه میشود؟ تو نمیتوانی جهادی را رهبری کنی، چون خودت را هدف میگیری. جود و سخاوت؛ امام حسین میفرمایند که هرچه بخل بیشتر است، حقارت آن شخصیت و ضعف ایمانش بیشتر است. یعنی یکی از شاخصها که بفهمید چه کسانی ظرفیت دارند، ظرفیت روحی اخلاقی دارند و قوی هستند و چه کسانی نه، این است که موقعی که داری پیروز میشوی، چه کسانی اول به فکر سهم خودشان هستند و بعد بقیه و چه کسانی به خودشان فکر نمیکنند و میگویند بقیه بردارند، بعد من.
ما زمان جنگ اینجور دو تیپ را هم دیدیم. فرمانده ما وقتی بچههای ما برای آموزش آمده بودند، گفت نظافت دستشوییهای قرارگاه با من است و کسی حق ندارد دستشوییها را تمیز کند؛ من خودم این کار را میکنم. وقتی غذا میآوردند، میگفت اول به نیروهای عادی بدهند؛ فرماندهها آخر غذا بخورند و اگر هم نبود یا کم بود، کمبود برای ما باشد، نه برای بچهها. امام حسین میفرمایند کسانی که روح بزرگ دارند و شخصیت قوی دارند، اهل سخاوت هستند و سهم خودشان را به بقیه میدهند. در خطر از بقیه جلوتر میآیند و در غنیمت و لذت و سود از بقیه عقبتر میایستند و سر سفره، عقب صف میروند تا بقیه بخورند.
دیدید وقتی جمعی یا با فامیل و دوستان به مهمانی یا مسافرت میروید، آدمها دو تیپ هستند. عدهای که شاید بیشتر هم باشند، میدوند که اول کجا بنشینیم، مثلاً در مسیر اردوگاه که غذا اول و بیشتر به ما برسد و کجا بنشینیم که اگر گرم است، باد کولر به من بخورد و اگر سرد است، کنار بخاری باشم. اینها موقعی که میخواهند سفره بیندازند، گم میشوند و موقعی که میخواهند بخورند، پیدا میشوند. بعد که میخواهند سفره را جمع کنند و ظرفها را بشورند، باز نیستند. یک تیپ اینجوری است. تیپ دیگری هم هستند که اصلا بدون این که کسی به آنها بگوید، در یک مهمانی یا یک مسافرت، مثلاً زودتر از بقیه خودشان میروند جارو میکنند، فرشها را میاندازند و کار میکنند.
موقع غذا هم باز دارند توزیع میکنند و خودشان آخرین نفر میخورند. باز بقیه درمیروند و این باز شروع میکند سفره را جمع بکند، ظرفها را بشورد و این کارها؛ دو تیپ آدم هستند و اصلاً فرق انسان و حیوان همینجاها روشن میشود. امام حسین فرمودند کسانی مجاهد هستند، کسی که دارد خودش را برای نجات یک جامعه و ملت فدا میکند، بخل ندارد، پست نیست، حقیر نیست و بیشخصیت نیست و سخاوت و فداکاری برای دیگران نشان میدهد که او شخصیت خوبی دارد و میتواند مجاهد باشد.
نقل شده است که ابوهشام قناد که شیرینیفروش بود، از بصره میگوید: من مقداری پول و بودجه برای امام حسین (علیهالسلام) آوردم که دستشان باشد و هرجا صلاح میدانند مصرف کنند. هنوز آن جلسه تمام نشده بود که تمام آن پولها تمام شد؛ ایشان همه را تقسیم کرد و یک سکه هم برای خودش نگه نداشت که ببرد و همه را به مردم میبخشید. و خطاب به اینهایی که حرص میزنند که ما باید خانهمان از همه شیکتر باشد، ماشین من از همه بهتر باشد و من باید از بقیه بیشتر بخورم، امام حسین میفرمود اینها مؤمن نیستند. کسی را دیدند که مسلمان و ظاهراً شیعه بود، اما یک خانه خیلی باشکوهی، یک کاخ و برجی برای خودش ساخته بود.
بعد به امام حسین گفت: آقا شما تشریف بیاورید و اینجا را تبرک کنید، افتتاح کنید، روبانش را قیچی کنید تا خدا برکت بدهد. امام حسین فرمودند که «أَخْرَبْتَ دَارَکَ»؛ تو خانهات را خراب کردی؛ الان فکر میکنی خانه آبادی است، اما تو خانهات را خراب کردی و خانهخرابی. تو خانهخرابی و مغروری. آن چیزی که در زمین است، آدمها برای تو هی حسرت میخورند که به به خوش به حالش، چه خانهای، چه ماشینی و چه امکاناتی؛ اما آن کسی که در آسمان است، یعنی خدا را با خودت دشمن کردی.
امام حسین فرمود هرکس خانه یا ماشین یا امکاناتی تهیه کند که مردم و همه مردم حسرت میخورند و آه میکشند که اگر این خانه، این لباسش و این ماشین است، پس ما چه هستیم؛ فرمودند که چنین کسانی مورد غضب خداوند هستند، چون دیگران تحقیر میشوند. دیگران تحقیر میشوند و انگیزهشان و امیدشان را از دست میدهند. آنها فکر میکنند استاندارد زندگی این است. فرمودند این استاندارد زندگی یک مؤمن نیست؛ باید زندگی تو متوسط یا حالا یککم متوسط به بالا باشد و نباید طوری باشد که هرکس رد میشود، آه بکشد. همینطور در مورد لباس؛ «مَنْ لَبِسَ ثَوْباً یُشْهِرُهُ کَسَاهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ثَوْباً مِنَ النَّارِ»؛ اینهایی که لباسهای خیلی اشرافی میپوشند که زنان و مردان، فامیلها، دوستان و دیگران حسرت میخورند...
4
«زندگی» باید طوری باشد که هرکس از کنار آن رد میشود، آه بکشد؛ در مورد لباس نیز همینطور است. «مَنْ لَبِسَ ثَوْباً یُشْهِرُهُ کَسَاهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ثَوْباً مِنَ النَّارِ». اینهایی که لباسهای خیلی اشرافی میپوشند که زنان و مردان، فامیلها، دوستان و دیگران از خودشان مأیوس میشوند و میگویند: «اگر این زندگی است، پس ما چه غلطی میکنیم؟» امام حسین فرمودند: «در قیامت لباسی آتشین را بر شما خواهند پوشاند». چون شما با لباس و خانه و پول و اینها، هزاران نفر از مردم را تحقیر کردید و مأیوس کردید؛ شما حق ندارید این کار را بکنید. طرف آمد و گفت که: «من با پول خودم بودم و رانت و دزدی و رشوه و بیتالمال نبوده است؛ پولهای خودم است». فرمودند: «اگر آن کار را میکردی که مجرم مضاعف بودی! همین که با پول حلال خودت، بهجای این که یک خانه معمولی متوسط یا کمی بهتر از متوسط داشته باشی و بقیهاش را کمک کنی به آنهایی که نمیتوانند یک اتاق اجاره کنند، باید به آنها کمک کنی».
و امام حسین فرمودند که: «دو چیز من را پابند این دنیا میکند؛ من هیچ نوع وابستگی به دنیا ندارم و من هر لحظه آماده عبور از این عالم طبیعت و رفتن به عوالم بعد هستم. یکی «لَوْلَا السُّجُودُ لِلَّهِ»؛ یکی این که اینجا میشود برای خدا سجده کرد، با خدا حرف زد، نجوای خدا را شنید و اینجا میشود یک رابطه خیلی لطیفی با خداوند داشت؛ این چیزی است که من را به این دنیا امیدوار نگه میدارد. و دوم «...وَمُجَالَسَةُ قَوْمٍ یَنْتَقُونَ أَطَایِبَ الْکَلَامِ کَمَا یُنْتَقَی أَطَایِبُ التَّمْرِ لَتَمَنَّیْتُ الْمَوْتَ». چیز دیگری که به من انگیزه میدهد تا اینجا دنیا را تحمل کنم، آدمحسابیها هستند؛ مردان و زنانی هستند که زیبا حرف میزنند، زیبا زندگی میکنند، صادق هستند، خادم هستند. «طیب الکلام» یعنی کلمات زیبا مثل خرمای ناب شیرین از دهان آنها میآید و حرف حساب میزنند».
امام حسین گفت: «واقعیتش دو چیز در این عالم به من انگیزه میدهد تا بمانم: یکی ارتباط با خدا، یکی ارتباط با انسانهای پاک و شریف که من اینها را دوست دارم». بعد فرمودند که یک کسی گفت: «آقا! ما بالاخره ثروت داشته باشیم یا نه؟» فرمودند: «شما حتماً باید تولید ثروت بکنید؛ تا میتوانید تولید ثروت بکنید، اما همه آن را خودت مصرف نکن! سهم دیگران و حق دیگران را بدهید؛ خانوادههایی که مریض دارند و نمیتوانند او را به بیمارستان ببرند، یا نمیتوانند یک اتاق اجاره کنند، یا کسی که چند تا دختر دارد و نمیتواند جهیزیه او را تهیه کند یا آن پسری که بیکار است...». امام حسین فرمودند: «اگر کسی انسانهای گرفتار را میبیند و باز دنبال بخور بخور بیشتر خود است، این شخص حتماً بنده خدا نیست».
تعبیر خیلی قشنگی فرمودند: «شما باید مالک ثروتتان باشید، نه این که ثروت شما مالک شما باشد؛ شما مالک پولهایی که دارید نیستید، بلکه آن پولها مالک شماست و اختیار شما دست آنهاست؛ شما مملوک هستید، مالک نیستید. امام حسین فرمود: تو حتماً دنبال ثروت و قدرت و اینها برو، ولی مالک آن باش، نه مملوک آن؛ یعنی وابسته نشو، آن را مدیریت کن. فرمودند: «مَالُکَ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکَ»؛ اگر اموال تو در اختیار تو نیست و برنامه درستی برای آن نداری، «کُنْتَ لَهُ»، تو مال پولها هستی، پولها مال تو نیست؛ تو مالک نیستی، مملوک هستی و کنترل خودت هم دست خودت نیست. «فَلَا تُبْقِ عَلَیْهِ فَإِنَّهُ لَا یُبْقِی عَلَیْکَ». فرمودند: «چهار دست و پا به ثروت و شهرت و اینها نچسب؛ همه اینها اینطور هستند که اگر تو به اینها میچسبی، اینها با لگد تو را از خودشان دور میکنند. بعد تو با دست خالی میروی. مثلاً ۲۰ سال کلاه مردم را برداشتی و دعوا و فلان و اینها کردی؛ حالا که میلیاردر شدی و میخواهی استفاده کنی، بعد به تو میگویند سرطان داری و تا دو ماه دیگر بیشتر زنده نیستی. بچه خودت میآید و سر ارث و میراث تو را میکشد».
امام حسین فرمود: «چرا اصلاً این احتمالات را نمیبینی؟ «لَا تُبْقِ عَلَیْهِ فَإِنَّهُ لَا یُبْقِی عَلَیْکَ». شما باید کاری کنید که ثروت و قدرت، ابزار و وسیله در مشت شما باشند؛ تو در مشت آنها نباش. به آن رحم نکن، چون او به تو رحم نمیکند؛ پیش از این که اینها تو را بخورند، تو اینها را بخور؛ یعنی حق خودت را استفاده کن و حق دیگران را هم بده».
حالا یک تعبیر دیگری هم از ایشان عرض بکنم؛ فرمودند که: «من میخواهم دو تا خصلت بین شیعیان و یاران ما باشد؛ حاضرم این دست من قطع بشود و این دو خصلت در شماها تقویت بشود». همین ابوحمزه ثمالی این را از امام سجاد (علیهالسلام) و ایشان از امام حسین نقل میکند. امام سجاد (علیهالسلام) به فرزندشان امام باقر فرمودند: «یَا بُنَیَّ... إِیَّاکَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا یَجِدُ عَلَیْکَ نَاصِراً إِلَّا اللَّهَ»؛ خیلی مراقب باش در مورد کسانی که بیدفاع هستند و نمیتوانند از خودشان دفاع کنند؛ خیلی مراقب باش که به اینها ستم نشود؛ ضعیف هستند، مستضعف هستند، فقیر است، کسی را ندارد، اطلاعاتی ندارد، هرکس رد میشود یکی توی سر او میزند. امام سجاد فرمودند که: «شما وظیفه شرعی، اخلاقی و انسانی دارید که حتماً خودتان را به هر قیمت برسانید و از کسانی که هیچ کمکی الا خدا ندارند، دفاع کنید. آنها کمک میخواهند ولی کسی به اینها کمک نمیکند و خیلی مراقب باشید که خودتان و در دست و بال شما به اینها ستم نشود؛ یعنی بیدفاعترین انسانها، خط قرمز خدا هستند».
«الرِّضَا بِمَکْرُوهِ الْقَضَاءِ أَرْفَعُ دَرَجَاتِ الْیَقِینِ». باز امام سجاد (علیهالسلام) فرمودند: «اینهایی که از شکست میترسند، فکر میکنند که اگر شکست خوردی، دیگر بدبخت هستی، بیچاره هستی، نابود شدی، فلان... خودشان را میبازند، ول میکنند و مأیوس میشوند؛ اینها در دانستن حقیقت جهان مشکل دارند. فرمودند کسانی که در برابر مشکلات و اتفاقاتی که خوششان نمیآید ولی دارد اتفاق میافتد، قوی باشند؛ معلوم میشود که اینها آدمهای اهل ایمان و یقین هستند».
در شرایط عادی همه مذهبی هستند؛ در حرم امام رضا همه مذهبی هستند؛ روز عاشورا همه سیاه میپوشند، شله میخورند، اینها حرم میروند، در و دیوار را میبوسند؛ همه مذهبی هستند. امام رضا (علیهالسلام) فرمودند: «شما نمیشود خودتان و یکدیگر را با نماز و روزه بشناسید؛ چون ممکن است حتی اهل نماز و روزه باشی، ولی این انتخاب تو نبوده باشد؛ مجبوری، یا عادت کردی، یا نمیتوانی نکنی و در اولین فرصت اینها را رها میکنی». گفتند: «پس ما چطور باید بفهمیم که چه کسی واقعاً ایمان دارد یا نه؟» فرمودند: «در بازار؛ آنجا میشود فهمید که چه کسی دین دارد، چه کسی نه، چه کسی شیعه ما هست، مسلمان هست، چه کسی نیست. در مسجد و حرم همه مذهبی هستند؛ در معامله و بازار است که کلاه هم را برمیدارید؛ آنجا معلوم میشود که چه کسی بیدین است». این تعبیر امام رضا (علیهالسلام) است.
و بعد امام سجاد (علیهالسلام) فرمودند: «فَقْدُ الْأَحِبَّةِ غُرْبَةٌ»؛ قدر آدمهای خوب را خیلی بدانید؛ یکییکیشان را حفظ کنید؛ نگذارید در جامعه، در فامیل، اینور و آنور تنها بشوید؛ نگذارید تنها باشید. از دست دادن دوستان خوب، غریبی است؛ غریب میشوی، تنها میمانی، شکننده میشوی. یک نگاه دیگر که امام سجاد فرمودند این است که وقتی به هرکس خدمت میکنی، طلبکار نشو؛ خب ما این را حالا اجمالاً میدانیم؛ یک چیز اضافه گفتند؛ گفتند: «خودت را بدهکار بدان». این یعنی چه؟ یعنی طرف میگوید: «آقا! هی مهمانها به خانه ما میآیند، میروند؛ هی باید غذا درست کنیم، زحمت و فلان... بعد هم میروند، باید ظرفها را بشوییم، رختخوابهایشان را جمع کنیم؛ باز دوباره همینطور میآیند و میروند». امام (علیهالسلام) فرمودند: «خب آیا از آنها تشکر میکنی؟» گفت: «من تشکر کنم یا آنها باید از من تشکر کنند؟» فرمودند: «آنها که خب باید بکنند، اما تو چه؟» گفت: «من برای چه باید از اینها تشکر کنم؟» امام سجاد فرمودند: «وقتی یک انسان گرفتاری به تو رجوع میکند و از تو کمک میخواهد، به او بگو: آفرین و خوش آمدی». گفت: «چرا؟» گفت: «برای این که تو داری من را بهشتی میکنی؛ من بهخاطر کمک به تو بهشتی میشوم؛ من باید از تو تشکر کنم».
امام سجاد فرمودند: «به هرکس که میتوانید کمک کنید و هیچ توقع تشکری هم نداشته باشید؛ شما باید تشکر بکنید؛ چون این که آمد از شما کمک خواست و شما کمکش کردید، درجه انسانیت شما بالا رفت، انسانتر شدی، او تو را رشد داد». «کَانَ إِذَا أَتَاهُ السَّائِلُ یَقُولُ مَرْحَباً بِمَنْ یَحْمِلُ زَادِی إِلَی الْآخِرَةِ»؛ مرحبا! خوش آمدی ای کسی که کمک کردی تا بار من و توشه من را به آخرت و به بهشت برسانم؛ چون به هرکس کمک کنی، به نفع خودت است؛ به خودت خدمت کردی. دیگر امام سجاد فرمودند: «در هر کاری، چه زندگی، فعالیتهای علمی، سیاسی، ازدواج، فلان و چه سیاسی، مبارزاتی، ذرهبین روی انگیزههایتان بیندازید؛ به خودتان آسان نگیرید؛ ظاهرش این است که داری یک کار خوبی میکنی، اما تو داری به دلایل بدی این کار خوب را میکنی. دقت میکنی؟ یک وقت یک کاری خودش خوب است؛ دیگر کار خوب و بد داریم؛ خدمت کردن به مردم خوب است؛ خیانت کردن بد است. خب این خود فعل و کار است؛ حالا نکته بعدی: تو چرا این کار را میکنی؟ چرا کار خوب را میکنی؟ تو چرا داری کمک میکنی؟ هدف تو خدمت به انسان برای خداست، یا هدف تو این است که فالوورهای تو زیاد بشود، برای تو کف بزنند، همهجا بگویند: «بابا! این خیلی کارش درست است، تو دیگر چه کسی هستی!» و به تو رأی بدهند؟ کار خوب کردی، اما با انگیزه بد».
امام سجاد فرمودند: «هم حسن فعلی، هم حسن فاعلی؛ هم عمل صالح و درست بکنید، هم به دلیل درست آن عمل را بکنید و لذا از کسی طلبکار نمیشوید؛ حتی اگر همان لحظه به تو فحش هم بدهند». امام یک وقتی جمعیت توی حسینیه جماران شعار میداد: «درود بر خمینی»، نمیدانم «جان منی خمینی» و اینها. بعد امام به یکی از یارانشان گفتند که... گفت: «آقا! مردم عجب عاشق شما هستند و اینها». امام گفت: «اگر همین مردم فردا صبح بگویند مرگ بر خمینی، برای من مساوی است؛ نه از «درود بر خمینی» اینها خوشحال میشوم، نه از «مرگ بر خمینی» ناراحت میشوم. من در هر دو حال، به وظیفه خودم که خدمت به مردم برای خداست، عمل میکنم». قرآن میگوید: «پیامبران به مردم خدمت میکردند؛ خدمت سیاسی، علیه طاغوتها و ظلم میایستادند؛ خدمت تربیتی، اخلاقی، معنوی و بعد میگفتند: «لَا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزَاءً وَلَا شُکُورًا»؛ ما از شما هیچچیزی نمیخواهیم؛ نه جزا، نه پاداش میخواهیم، نه دستمزد؛ «وَلَا شُکُورًا»، حتی تشکر هم نمیخواهیم؛ نه از شما دستمزد میخواهم، نه تشکر».
لذا فرمودند: «لَا عَمَلَ إِلَّا بِالنِّیَّةِ»؛ اصلاً عمل انسانی، آن وقتی عمل انسانی است که انگیزه آن انسانی و درست باشد و الا اگر یک کار خوبی میکنی ولی هدف بدی داری، کاسب هستی، میخواهی بقیه را بازی بدهی، فریب بدهی، میخواهی قهرمان بشوی، میخواهی عکس تو را اینور و آنور بزنند و اینها... کار خوبی کردی اما به دلیل بدی؛ انگیزه تو خراب است؛ این عمل به درد تو نمیخورد؛ به آنها خدمت کردی، یک مشکلشان حل میشود، ولی مشکل تو را حل نمیکند.
5
تو کار خوبی را انجام دادی اما به دلیل بدی انجام دادی؛ انگیزه تو خراب است. این عمل به درد تو نمیخورد. تو به آنها خدمت کردی و مشکل آنها حل میشود ولی این کار مشکل تو را حل نمیکند، چون تو هدف معنوی نداری. امام میگفت: «اگر هدف شما معنوی باشد، شکست شما هم پیروزی است؛ اگر هدف مادی باشد، پیروزی شما هم شکست است».
اصلاً تعریف انبیاء از شکست و پیروزی، چیز دیگری است. پیروز کسی است که به فلسفه خلقت خود عمل میکند. این فرد پیروز است ولو این که کشته شود. امام سجاد فرمودند: «برخی هستند که احساساتی هستند؛ زود میدوند، بعد زود مأیوس میشوند. باز اینها آن را رها میکنند». ایشان فرمودند: «این روش، روش درستی نیست؛ «إِنِّی لَأُحِبُّ أَنْ أُدَاوِمَ عَلَى الْعَمَلِ وَ إِنْ قَلَّ». پیشنهاد من و ترجیح من این است که عمل صالح و یک زندگی خوب را نباید خیلی پرفشار و خستهکننده انجام بدهید بلکه خیلی ملایم و متعادل انجام بدهید، ولی باید ادامه پیدا کند. این که با سرعت زیاد میروید، بعد هم با سرعت زیاد مأیوس میشوید، فایدهای ندارد. میگویند: «مثل اسب نروید، مثل شتر بروید». اسب با سرعت زیاد میرود، بعد دیگر خسته میشود. شتر آرام میرود و خسته نمیشود. آخرش آن شتر در بیابان به مقصد میرسد، اما آن اسب به هدف نمیرسد.
امام سجاد فرمودند که هر پروژهای که دارید، بر روی ادامه آن بدون افراط و تفریط متمرکز بشوید وگرنه خسته میشوید و آن را رها میکنید. «اَلصَّبْرُ مِنَ اَلْإِیمَانِ بِمَنْزِلَةِ اَلرَّأْسِ مِنَ اَلْجَسَدِ». امام سجاد فرمودند: «سر در بدن شما چه نقشی دارد؟ صبر -یعنی قوی بودن، مقاومت کردن، از پا در نیامدن- در بدنِ ایمان یک چنین نقشی است». یعنی صبر و مقاومت که زود خسته نشوید، زود مأیوس نشوید، زود مغرور نشوید، از پا در نیایید، قوی باشید، این مثل سرِ بدن است. کل بدن، ایمان تو است؛ سرِ آن این است. «وَ لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا صَبْرَ لَهُ». فرمودند: «یکی از شاخصهایی که بفهمید چه کسی ایمان دارد یا نه، این است که ببینید آیا صبور هستند یا نیستند». اینهایی که زود خسته میشوند، زود امیدوار میشوند، زود نتیجه میگیرند، اینها تعادل معنوی ندارند.
اینها هم خودشان را آزار میدهند، هم بعد به جان بقیه میافتند. من یک چیزی را به شما بگویم؛ در این سی-چهل سال کسانی که به تدریج آدمهایی بودند که کثیفترین و تندترین حرفها را علیه انقلاب و امام و شهدا میزنند، اینها در دهه شصت -من برخی از آنها را میشناسم- سوپر حزباللهی بودند؛ یعنی خر حزباللهی، از نوع خرِ آن. آنها همه را متهم میکردند. «مَا اخْتَلَجَ عِرْقٌ وَ لَا صُدِعَ مُؤْمِنٌ إِلَّا بِذَنْبِهِ». فرمودند: «حتی مشکلاتی که برای شما پیش میآید را تفسیر معنوی و توحیدی بکنید».
امام سجاد فرمودند. سر تو درد میگیرد، تب کردی، مریض شدی، داری درد میکشی، نگو: «بدشانسی آوردم، اتفاقی بود، فلان». همین را هم یک تفسیری بکن که از درون آن، تکامل معنوی و اخلاقی بیرون بیاید؛ یعنی قدرت صبر، مقاومت. روح تو را قوی کند. امام سجاد فرمودند که: «کَانَ إِذَا رَأَى اَلْمَرِیضَ قَدْ بَرَأَ قَالَ: لِیَهْنِئْکَ اَلطُّهْرُ مِنَ اَلذُّنُوبِ فَاسْتَأْنِفِ اَلْعَمَلَ». یک کسی بیماری دارد، خیلی زجر میکشد، یک مشکلی در زندگی برای او پیش آمده است، شش ماه یا یک سال بسیار سختی کشیده است. امام سجاد به او فرمودند که: «این را تفسیر درست بکن». حالا چه تقصیر خودت بود یا تقصیر کسی، این رنجی که بردی به تکامل تو کمک میکند.
وابستگی تو به اینجا کمتر میشود. یعنی حتی از درد و رنج و مشکلات هم برداشت معنوی کن و قوی شو. بعد فرمودند: «وقتی درد تو را رها میکند، بخشی از گناهانی که کردی و ظلمهایی که کردی، پاک میشود؛ «فَاسْتَأْنِفِ اَلْعَمَلَ»، حالا دوباره از صفر شروع کن». یعنی یکمرتبه همین بیماری و مشکل چه شد؟ یک امتیاز مثبت شد. یعنی فکر نکن اینجا بینظم است؛ یکی بدبخت است، یکی خوشبخت است؛ یکی همهاش مشکل دارد، یکی ندارد. اولاً همه مشکل دارند. میدانید همه از دور نگاه میکنند و میگویند که: «خوش به حال فلانی». او نمیداند که او هم دارد به تو میگوید: «خوش به حال فلانی». یک جمله قشنگی دیدم که میگوید: «مردم باطن زندگی خودشان را با ظاهر زندگی دیگران مقایسه میکنند».
از دور نگاه میکنی و خیال میکنی اینها مشکل ندارند. مشکلات خودت را میبینی. نمیفهمی که او هم دارد به تو نگاه میکند و فلان و فلان میگوید: «خوش به حال اینها». امام سجاد فرمودند: «هیچ خانهای بدون مشکلی وجود ندارد». اصلاً مشکلات با دنیا با هم آمدند و در دنیا هرگز لحظهای بدون مشکل را تجربه نخواهید کرد. آسایش و راحتی مطلق در دنیا نخواهد بود. اینجا از اول تا آخر مشکلات هست. باید کنش و واکنش درست نشان بدهی. طرف میپرسد: «چرا خدا اینقدر برای ما دردسر درست میکند؟» فرمود: «اصلاً دردسر را اولاً خودتان برای خودتان درست میکنید؛ ثانیاً اگر مراد از دردسر، این مشکلات زندگی در دنیا است، شما مثل ورزشکاری هستید که مربی تو میگوید: بدو، بعد جلوی تو هم مدام مانع میگذارد؛ دوی با مانع. بعد با خودت میگویی که: ای عجب آدم ظالم و بد اخلاقی است؛ به من میگوید بدو، پس این موانع چیست که جلوی من میگذاری؟ تا مدام زمین بخورم و فلان».
میگوید: «اصلاً این موانع را گذاشتیم که تو از روی آن بپری و قوی شوی؛ بعداً قهرمان المپیک میشوی». یعنی اگر با این مشکلات -مشکل مالی، مشکل جسمی، مشکلاتی که همه بالاخره کم و بیش داریم- درست مواجه بشوی... فرمودند: «اگر با آن درست مواجه بشوی، همین مشکلات پلکان صعود و ارتقاء تو میشود». برخی با مشکلات... فرمودند: «مشکلات، پیروزیها و شکستها مثل نردبان است؛ نردبان». برخی از این نردبان بالا میروند، برخی از همین نردبان پایین میروند. با نردبان هم میشود بالا رفت، هم پایین. در مورد ثروتمند و فقیر، هم ثروتمند و فقیرِ صالح داری، هم ثروتمند و فقیرِ بد هردوی آنها. ثروتمندِ صالح کسی است که سهم خود را بدون افراط و اسراف برمیدارد، بقیهاش را هم به دیگران میدهد. ثروتمند است و با پول خود به بهشت میرود.
ثروتمند فاسد حق دیگران را میخورد، سهم هیچکس را هم نمیدهد؛ تنها تکخوری میکند. حالا فقیر؛ فقیر کافر یا ضعیف -امام علیهالسلام میفرمایند- مشکلات فقر را تحمل نمیکند. شروع میکند به دستکجی؛ از این میدزدد، از آن میخورد، با این دعوا میکند، با او چهکار میکند. اما فقیر مؤمن -میبینی- همان مشکلات پاکترش میکند و عکسالعمل انسانی و اخلاقی نشان میدهد. لذا نه فقر، نه ثروت، مستقلاً نه خوب هستند، نه بد. بستگی دارد که شما با آن و یا آن با شما چه میکند. لذا گاهی بیماری و درد و اینها شما را رشد میدهد و به تو میگویند: «خب این سختیهایی که کشیدی، و شش ماه درد کشیدی، یک عالم عقبگردهایی که کرده بودی و به سمت جهنم رفته بودی، جبران شد؛ پاک شدی. «فَاسْتَأْنِفِ اَلْعَمَلَ»؛ حالا یک سبک زندگی درست را دوباره شروع کن».
و آخرین حدیث از امام سجاد. فرمودند: «هیچکس نیست که بتواند همه کارهای خوب را بکند و هیچ کار بدی هم نکند. همه انسان هستند و خطا دارند. «مَنْ عَمِلَ بِمَا اِفْتَرَضَ اَللَّهُ عَلَیْهِ فَهُوَ مِنْ خَیْرِ اَلنَّاسِ». میدانید بهترینِ مردم و آدمها چه کسانی هستند؟ کسانی که در هر موقعیتی هستند، همان چیزی که خدا از آنها خواسته است، عقل اخلاقی به او میگوید، و همان کاری که میداند کار درستی است، همان کار را بکند و این که کمیت آن چقدر است، اصلا اثری ندارد.
یک وقتی پیامبر برای جبهه گفتند رزمندهها دارند میروند تا با امپراتوری روم بجنگند، چون آنها میخواستند حمله کنند. فرمودند: «هرکس میتواند بیاید تا برویم، هرکس هم نمیتواند بیاید، اگر میتواند به رزمندهها کمک مالی بکند». یک شخص بازاریِ سرمایهداری بود و آمد و بهانه آورد -قرآن به آیه اشاره میکند- که: «من آقا دلم میخواهد بیایم ولی خب مشکلات داریم، چک و سفته و... به خدا، به حضرت عباس من میخواهم بیایم ولی محذور دارم، مشکل دارم و اینها». گفت که این آمد مثلاً چند صد سکه یا هزار سکه داد و رفت. یک خانمی هم آمد -یک خانواده فقیری بود- یک دو-سه شاخه خرما آورد، روی میزِ کمک به جبهه گذاشت و گفت که: «من همین را دارم و میخواهم در این کسانی که دارند از جانشان میگذرند تا از حق و عدل دفاع کنند، شریک باشم». پیامبر تشکر کردند و این هم رفت.
بعد یکی از مسلمانها آنجا که داشت حسابوکتاب اینها را میکرد که چقدر پول جمع شده است، چهجور خرج رزمندهها بکنیم، پوزخندی زد و گفت: «آقا... حالا این خانم، این پیرزن خیلی هم خوشحال بود که دارد کمک میکند؛ یک چند تا خرما داده است که خرما که خب همه دارند. اصلاً این چیست؟ ولی کمک او... آن مرد چند صد سکه کمک کرد». پیامبر فرمودند که: «ارزش این چند خرمای این زن از ارزش آن صدها سکه آن مرد بالاتر بود؛ چون او برای این که جبهه نیاید، آمد کمک مالی کرد و بعد هم این پولی که داد، در برابر ثروتش چیزی نیست، ولی این خانم چیزی ندارد؛ هرچه که داشت همین چند شاخه خرما بود و همهاش را آورد و داد. خداوند این شاخههای خرما را از این خانم قبول میکند و کرد، اما آن سکههای او را قبول نمیکند. یعنی آن سکهها را دادی -حالا ما به رزمندهها و اینها میدهیم- ولی به درد تو نمیخورد. تو را به لحاظ معنوی رشد نمیدهد، چون هدف تو این بود. ولی این زن -این خانم- هیچچیزی ندارد و هرچه داشته، آمده تقدیم کرده است».
لذا امام سجاد علیهالسلام فرمودند: «خداوند هر کاری را که برای خدا باشد -یعنی خالص و با تقوا- آن را قبول میکند و هیچ عملی که خدا قبول میکند، کم نیست بلکه خیلی زیاد است». و بعضی کارهای خیلی پرسروصدا و خیلی شلوغ -مبلغش، کمیتش، فلان- کمکی به آن شخص به لحاظ معنوی نمیکند، چون اصلاً این کارش یک بازی بود ولی آن زن نه. خب حالا من در رابطه با همان عنوانی که فرموده بودند -که چگونه مجاهد باشیم و مجاهد بمانیم- چند نمونه از فرمایشات این دو بزرگوار که میلادشان هست را عرض کردم.
خدمت به خلق؛ مجاهد یعنی کسی که خود را فدا میکند برای این که به مردم ستم نشود؛ زندگی خود را به خطر میاندازد تا زندگی بقیه به خطر نیفتد. این میشود مجاهد و شهید. این مشکلات همیشه بوده است. قرآن کریم نمونههایی را ذکر میکند که پیغمبر اکرم مثلاً دارند نماز جمعه میخوانند، وسط آن یک کاروان تجاری -یک آقایی بود و جنس آورده بود- «...تَرَکُوکَ قَائِماً...». ایستاده بودی، داشتی صحبت میکردی، وسط خطبهها گذاشتند و رفتند. گفتند: «آقا بدو صف گوشت و مرغ؛ برویم بخریم، تمام میشود». پیغمبر در محراب تنها ماند. همه رفتند و گفتند: «شما خودت صحبت کن، ما برویم تا از این کاروان عقب نمانیم، بخریم و اینها». تازه مسلمانانش هستند.
قرآن اشاره میکند که انواع مشکلاتی که سر راه انبیاء بود... میگوید که اصل این مشکلات طبیعی است؛ نمیشود نباشد. نوع کنش و واکنش در برابر این مشکلات است که مهم است؛ هم آن موقع، هم الان. وگرنه این که برخی میگویند: «پیغمبرها، امامها، اینها معصوم بودند، مشکلی نداشتند، خدا مشکلاتشان را حل میکرده است»، مشکلات آنها صد برابر مشکلات ما و شما بوده است. ما تحمل آنها را نداریم. قرآن میگوید: «هیچ پیغمبری نیامد مگر این که مسخرهاش کردند». عموی پیغمبر پشت ایشان راه میافتاد، به مردم میگفت: «این تحت درمان است». به پیغمبر میگفت: «این تحت درمان است». اینجوری بوده است. لذا این مشکلاتی که الان هست، همیشه بوده است. همیشه هم خواهد بود. اصلاً دنیا بدون مشکل امکان ندارد.
برخی خیالشان این است که امام زمان که بیایند، کسی دیگر مشکلی نخواهد داشت. اصلاً اینطوری نیست. آن کاری که آنجا میشود این است که حکومتهای ظالم در جهان سرنگون میشوند، اما مردم که معصوم نمیشوند. همان زمان هم آدمها، برخی کلاه همدیگر را برمیدارند، برخی نه. انسان که فرشته نمیشود. لذا این مشکلات هست. باید روایتی که خواندم... امام حسین میفرمایند: «باید با عقل و اخلاق و هوش اجتماعی-سیاسی صدمات اینها را به حداقل برسانید و منافعش را حداکثری کنید». انشاءالله موفق باشید. مجدداً تبریک عرض میکنم. سلام نهاد و دوستان را به خانوادههایتان هم برسانید. «وَ اَلسَّلَامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ».
هشتگهای موضوعی